چقدر سخت میگذرند این روزهای لعنتیگاهی حسادت میکنم به بعضی هاکه چقدر کنار هم خوشحالندمن اما..هر روز دلهره دارم حتی میترسم حرفی بزنم که به تو بر بخوردشک دارم عشق این چنین باشد..تصور من از عشق چیز دیگری بود..نمیدانم زندگی قرار است چگونه پیش بروداما میدانم که من دیگر آن آدم همیشگی نیستمدیگر هرگز از ته دلم خوشحال نمیشوم..چقدر عوض شده امگاهی خودم را نمیشناسممیترسم..میترسم روزی از این دنیا دل بکنمو تو بمانی و "حسرت" میترسم هیچوقت عوض نشویاگر همین گونه بمانیهمینقدر لجباز و لجوجهمینقدر بی عشق و بی محبت..نمیدانم چه میشودفقط میدانم فکر تو تمام دنیایم را بهم ریخته..آرامم کن لطفا
برچسب:
نویسنده: نیکا حسنی
تاريخ: سه
شنبه
14 تير
1401 ساعت: 1:04